در پلکان زندگی تنها پله ی محکم هنر است

این طرح رو امروز کشیدم

دختر جنوبی

s.gh2

هنر غبار زندگی روزانه را از روح میزداید

دو تا طراحی آب مرکب

یکی بر گرفته از اثر تیه پولو و دومیش هم از خودم .

sa.gh

s.gh1

در فیلم های مستند کارگردان خداست

لب آبی

گیوه ها را کندم  و نشستم پاها در آب :

من چه سبزم امروز و چه اندازه تنم هشیار است !

نکند اندوهی سر رسد از پس کوه

چه کسی پشت درختان  است ؟

هیچ  می چرد گاوی در کرد.

ظهر تابستان است

سایه ها می دانند که چه تابستانی است

سایها بی لک

گوشه ای روشن پاک

کودکان احساس ! جای بازی اینجاست.

زندگی خالی نیست :

مهربانی هست  سیب هست ایمان هست.

آری 

تا شقایق هست زندگی باید کرد.

در دل من چیزی است مثل یک بیشه نور مثل خواب دم  صبح

و چنان بی تابم که دلم می خواهد

بدوم تا ته دشت  بروم تا سر کوه.

دورها آوایی ست که مرا می خواند ....

 عکس از یه جای خوش آب و هوا گرفته شده  

هنر ماندنی است و زندگی گذرا

من اینجا بس دلم تنگ است

 و هر سازی که می بینم بد آهنگ است

بیا ره توشه برداریم

قدم در راه بی برگشت بگذاریم

ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است ؟

....

بیا ره توشه برداریم

قدم در راه دیگر بگذاریم

کجا؟هر جا که پیش آید .

بدانجایی که می گویند خورشید غروب ما

زند بر پرده  شبگیرشان تصویر .

بدان دستش گرفته رایتی زربفت و گوید :زود

وزین دستش فتاده مشعلی خاموش و نالد :دیر

کجا ؟ هر جا که پیش آید

...

bia rah tooshe bar darim

 

 

طبیعت جلوه ای از خداوند است و هنر جلوه ای از  انسان

درخت بلوط و گل سرخ

یه درخت بلوط یه بوته گل سرخ با هم روییدند

هر دوشون  سر سبز و شاداب و جوان بودند

و حرف هایی عین گل های در حال رشد به هم میزدند

از باد و بارون و آب و هوا  می گفتند

وقتی که بوته گل سرخ  به زیبایی شکفت و غنچه کرد

درخت بلوط خیلی بزرگ شده بود و بلند

وحالا دیگه از چیزهای تازه تری سخن میگفت  فراوون

از عقاب ها از قله ی کوه ها از آسمون

گل سرخ با صدای فریاد مانند  به چه بلندی

گفت : به نظرم خیال میکنی خیلی بزرگ شدی

گل سرخ تا جایی که در توان داشت داد می زد وبی امون

 تا صداش برسه  به نوک درخت  تو آسمون :

دیگه وقت نداری برای گل گفتن ها  چون حسابی  شدی بلند بالا

درخت گفت : موضوع این نیست که من خیلی رشد کرده ام

موضوع اینه که تو خیلی کوچولو موندی جانم!!!!!!

عمو شلبی

دو تا نقاشی با اکولین  که این چند روزه در مسافرت کشیدم  اونجا مجبور بودم با وسایل کم  بسازم  

 

امان از

امان از عاشق

امان از عاشق که چشماش رو می بنده

چه بسا هزار تا دروغ هم توی کله اش باشه طرف

هيچ وقت نميشه فهميد که دلش دنبال کيه اون طرف

امان از عاشق که چشماش رو ميبنده

شايد در فکر يه غريبه باشه يا در فکر بهترين دوست آدم باشه

يا اولين يارش که دوباره در فکرشه

بهتره آدم سوالی نکنه تا دروغی نشنوه

امان از عاشق که ..

بازی کردن با آتيش  چشم دوختن به شعله های تابناک

دو عاشق گر گرفته توی يه بازی خطرناک

هر يک در اوج طلب خشنود و سر مسته

همه ی اينها به روی آدم باز ميشه ولی با چشمهای بسته

امان از عاشق که چشماش رو می بنده

امان از عاشق که چشماش رو می بنده

شل سيلور استاين

وبلاگ قبلیم رو حذف کردم این پست رو برای نظر خواهی زدم میخوام ببینم  تصاویر دیده میشه یا نه و در کل نظر دوستانم رو در مورد وبلاگم بدونم .