رفته بودم سر حوض

تا ببینم شاید عکس تنهایی خود را در آب

آب در حوض نبود .

ماهیان میگفتند:

هیچ تقصیر درختان نیست.

....

به درک  را نبردیم به اکسیژن آب .

برق از پولک ما رفت که رفت .

ولی آن نور درشت

عکس آن میخک قرمز در آب

که اگر باد می آمد  دل او پشت چین های تغافل میزد

چشم ما بود.

روزنی بود به اقرار بهشت.

 

تو اگر در تپش باغ خدا  را دیدی همت کن

و بگو ماهی ها حوضشان بی آب است .

 

باد میرفت به سر وقت چنار

من به سر وقت خدا میرفتم...

     سهراب سپهری


سه تا نقاشی آبرنگ از ماهی ها