تبليغاتX
آفتابگردون

آفتابگردون

my artwork

 

 

  نقاشی رنگ روغن

 

 

...چه خیالی چه خیالی ....می دانم پرده ام بی جان است .

خوب می دانم  حوض نقاشی من بی ماهی است.

....شاعری را دیدم هنگام خطاب به گل سوسن میگفت :شما !

...در چراگاه نصیحت  گاوی   را دیدم سیر.

...کودکی هسته زرد آلو را روی سجاده ی بیرنگ پدر تف میکرد.

....دست تابستان یک بادبزن پیدا بود.

....قتل یک قصه سر کوچه خواب.

....قتل مهتاب به فرمان نئون.

...قتل یک بید به دست دولت!

...روح من کم سال است .

روح من بیکار است...

....زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ

پرشی دارد اندازه عشق.

زندگی چیزی نیست که لب طاقچه ی عادت از یاد من و تو برود...

....زندگی شستن یک بشقاب است.

....هر کجا هستم باشم

آسمان مال من است

پنجره فکر هوا عشق زمین مال من است

....من نمیدانم

که چرا میگویند اسب حیوان نجیبی است و کبوتر زیباست

و چرا در قفس هیچکسی کرکس نیست ....!

گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد

چشم ها را باید شست جور دیگرباید دید

...رخت ها را بکنیم

آب در یک قدمی است

روشنی را بچشیم

...و بیریم سبد

ببریم این همه سرخ این همه سبز

...و نخوانیم کتابی که در آن باد نمی آید

... و نپرسیم که فواره ی اقبال کجاست

...پرده را برداریم

بگذاریم که احساس هوایی بخورد

ساده باشیم

چه در باجه یک بانک چه در زیر درخت

...کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ

کار ما شاید  این است که در افسون گل سرخ شناور باشیم.

قسمت هایی از صدای پای آب سپهری

قسمت های که دوست داشتم...

 

 

+ نوشته شده در  86/05/20ساعت 23  توسط آفتابگردون  |