چشمای منتظر به پیچ جاده
دلهره های دل پاک وساده
پنجره باز و غروب پاییز
نم نم بارون توی خیابون خیس
یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من می کوبه
سهم من از با تو بودن غم تلخه غروبه
غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده
برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده
تو ذهن کوچه های آشنایی
پر شده از پاییز تن طلایی
تو نیستی و وجودمو گرفته
شاخه خشک پیچک تنهایی
عکس های پاییزی
آبان ۸۴ ـاروستای جاسب استان مرکزی