برای دوست عزیزم ....
رنگ روغن
در آمد از در خندان لب و گشاده جبین
کنار من بنشست و غبار غم بنشاند.
فشرد حافظ محبوب را به سینه ی خویش
دلم به سینه فرو ریخت !: تا چه خواهد خواند
به ناز چشم فرو بست و صفحه ای بگشود
ز فرط شادی کوبید پای و دست افشاند
مرا فشرد در آغوش و خنده ای زد و گفت :
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند !
هزار بوسه زدم بر ترانه ی استاد .
هزار بار برآن روح پاک رحمت باد !
فریدون مشیری
