مدت کشیدنش طولانی شد اما بالاخره آپیدم .
در گشودند به باغ گل سرخ
و من دلشده را
به سراپرده رنگین تماشا بردند![]()
من به باغ گل سرخ
با زبان بلبل
خواندم .
در سماع شب سروستان
دست افشاندم .
در پریخانه پر نقش هزار آئینه اش
خویشتن را
به هزاران سیما
دیدم.
با لب آینه
خندیدم.
من به باغ گل سرخ
همره قافله ی رنگ و نگار
به سفر رفتم
از خاک یه گل.
رقص رنگین شکفتن را
در چشمه ی نور
مژده دادم به بهار.
من به باغ گل سرخ
زیر آن ساقه ی تر
عطر را زمزمه کردم تا صبح .
من به باغ گل سرخ
در تمام شب سرد
روشنایی را خواندم با آب
و سحر را
به گل و سبزه
بشااااااااااااارت دادم .
ه . ا . سایه